خیس از تب شبانه ،،،،  ( شعر ماجد اشعار ماجد عشق تب بی قرار )

..

..

خیس از تب شبانه

 

از  دیده رفته ای  تو ، بی عذر و بی بهانه
اما  ز دل  نرفتی  ،  عشقت  کشد  زبانه

من بی شکیب و انگار، این دل سرای غمها
اشکم چه بی قرارست،امشب دراین میانه

اشکی فشانده ام من، اشکی زقلب عاشق
برگونه های خیسی ، خیس  از  تب شبانه !

بر من نظر  کنی  یا ، بی اعتنا  گذر ،،  با
یک خاطره  به  یادت ، اشکم  شود  روانه
 
من  بی قرارم  اما ، در دل امیدم  آنکه
برموج غم تو باشی، ای بهترین، کرانه


ماجد
95/4/31

( سر عشق )  شعر ماجد اشعار ماجد ماجد عشق معشوق

.

عشق يعني يك قدم تا نيستي
فارغ از هر هستي و هر چيستي

سر عشقي اينچنين را بي گمان
عاشقي بايد كه گويد راز آن !

من چه گويم ؟ قاصرم از راز عشق
از همه اسرار و از آغاز عشق

عاشقي باشد مرام عاشقان
من چه گويم از همه اسرار آن؟

ليك ميدانم كه عاشق  بي نياز
باشد از هر خودپرستي در نماز

 ماجد

کنج سه گاه ماجد اشعار ماجد رمضان گوشه سه گاه موذن زاده اردبیلی اشعار ماجد

روزه ام وا می شود با برق چشمانی ز دور


برق چشمان سیاهی، تیر داغ یک نگاه

 

من بجز شهدلبش، چیزی نمیخواهم ، مگر


یک بغل آواز میخواهد دلم ، کنج سه گاه!

 

ماجد

شق القمر شهادت علی ع شب قدر ماجد شعر ماجد اشعار ماجد

.

شق القمر

شمشیرش را که بلند کرد...
نمیدانست...
فریاد فزت و رب الکعبه ای ...
بلند میشود...
که سالها ...
شیون را...
از حنجره عاشقان...
بلند خواهد کرد !

شمشیرش را که بلند کرد...
نمیدانست...
فرقی را میشکافد...
که سالها...
سینه عارفان را ...
از غم ...
خواهد شکافت!

شمشیرش را که بلند کرد...
نمی دانست...
که می خواهد...
شق القمر کند

تابستان 1394
ماجد