خیس از تب شبانه .

گر رفته اي ز دیده ، بي عذر و بي بهانه
اما ز دل نرفتي ، عشقت كشد زبانه
من بيشكيبو انگار، اين دل سراي غمها
اشكم چه بيقرارست،امشب دراين ميانه
اشكي فشاندهام من،اشكي زقلب عاشق
برگونه هاي خيسي، خيس از تب شبانه !
بر من نظر كني يا ، بي اعتنا گذر ، با
يك خاطره به يادت ، اشكم شود روانه
من بي قرارم اما ، در دل اميدم آنكه
برموج غم توباشي، اي بهترين ، كرانه
( ماجد )
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۱ ساعت توسط ماجد
|
««گمان کردم تو همدردی!