گر رفته اي ز دیده ، بي عذر و بي بهانه

اما ز دل نرفتي ، عشقت كشد زبانه

من بي‌شكيب‌و انگار، اين دل سراي غمها

اشكم چه بيقرارست،امشب دراين ميانه

اشكي فشانده‌ام من،اشكي زقلب عاشق

برگونه هاي خيسي، خيس از تب شبانه !

بر من نظر كني يا ، بي اعتنا گذر ، با

يك خاطره به يادت ، اشكم شود روانه

من بي قرارم اما ، در دل اميدم آنكه

برموج غم توباشي، اي بهترين ، كرانه

( ماجد )